گاهی برخی از دوستان آرمان گرایی را با واقع گرایی اشتباه می گیرند. در صحنه اندیشه آنگاه که اندیشه از قوام و استحکام لازم برخوردار نشده، نقد اندیشه دیگران، تقریبا کاری احمقانه به نظر می آید؛ چراکه با اندک استدلال و یا حتی با استفاده از کلمات عاطفی، اقناعی و احساسی، ممکن است اندیشه ما دچار تردید یا تزلزل گردد. عاقلانه این است که من تا می توانم اندیشه خود را با سخنان حق قوام ببخشم و مراجعه من به اندیشه های منحرف اندک باشد؛ پس از آن می توانم به نقد اندیشه دیگران بپردازم.
بسیاری از دوستان ما سعی می کنند از همان ابتدا با دعوت از اندیشمندانی که در گفتار و اندیشه آنان نشانه هایی از انحراف و کج فهمی از دین وجود دارد، به نقد اندیشه آنان بپردازند. تجربه به من ثابت کرده که این افراد بعد از مدت کوتاهی به اندیشه همان هایی که می خواستند نقدشان بکنند گرایش پیدا می کنند و بعد از اینکه کاملا در آن اندیشه به قوام و استحکام رسیدند، اندیشه سابق خود را ناکارآمد، قدیمی، فسیل شده و غلط تلقی می کنند.
من خودم ترجیح می دهم اندیشمند قهاری باشم تا منتقد اندیشه دیگران. اندیشه ای که از درونم بجوشد، اندیشه ای که برگرفته از آیات و احکام الهی باشد، اندیشه ای که از حق و حقیقت ریشه گرفته باشد. من چنین اندیشه ای را دوست دارم. قرآن می فرماید: لا تتخذوا بطانه من دونکم: یعنی از غیر خودتان رازدار انتخاب نکنید.
مطلب بعدی این است؛ آنهایی که اندیشه شان مورد نقد قرار می گیرد، اولا اندیشه استحکام یافته ای دارند و از اندیشه خود دست برنخواهند داشت.
ثانیا آنهایی هم که به قصد نقد اندیشه دیگران آمده اند قدرت نقد را ندارند؛ چون اساسا خودشان دارای اندیشه استحکام یافته و قوام یافته ای نیستند. بنابراین خودشان به اندیشه نقدشونده ها گرایش پیدا می کنند.
پس لازم است اندشه خود را مدیریت کنیم و آن را به سمتی هدایت کنیم که حق و حقیقت در آن قرار دارند. من برای این کار همواره سعی می کنم در آیات قرآن تدبر کنم و همیشه علاوه بر قرآن چند روایت از روایات صحیح معصومین علیهم السلام را مطالعه میکنم. علاوه بر اینها به اندیشه قوام یافته افراد در مسیر حق مثل علامه شهید مطهری، جوادی آملی، مصباح یزدی، علامه جعفری و علامه طباطبایی مراجعات مکرر میکنم و آثار آنها را مطالعه میکنم